چگونه موفقیت زودهنگام باعث شکست می‌شود

نویسنده این مقاله شروین تالیه است که هم اکنون مدیرعامل Drumbi و مربی کنفرانس شکست سال 2013 است.
تصور کنید که در بین دوستان مشترک خود کسی را ملاقات می کنید.یک استارتاپ را راه می اندازید و شروع به کار بر روی محصول خود میکنید. درآمدی کسب می کنید و افراد مختلفی را استخدام می کنید. برای یک کنفرانس استارتاپی ثبت نام میکنید تا محصول را در معرض نمایش بگذارید قبل از اینکه کاملا به اتمام رسیده باشد. قبل از اینکه بر روی سن بروید نسخه اولیه محصول خود را امتحان می کنید.محصول خود را به بیش از 800 سرمایه گذار خطرپذیر،روزنامه نگار و شرکت های عظیم نمایش می دهید. اولین مشتری خود را در این رویداد پیدا می کنید و به فروشی که مدنظر دارید نزدیک می شوید و آنرا نزدیک به 300 هزار دلار می فروشید.
همه این ها در 9 ماه اتفاق می افتد.
به نظر میاد دستور طبخ موفقیت باشه. مگه نه؟
خوب در مورد من دقیقا برعکس بود. من نامش را “مثبت کاذب شماره 1″ می گذارم.
بهبود سریعی که ما از نزدیک شدن به یک فروش زودهنگام بزرگ کسب کردیم به اشتباهات مدیریتی انجامید و آن نیز نتیجه ای جز اشتباهات اجرایی نبود.این موضوع با چندین تجربه تقریبا نابود کننده برای شرکت ما به اوج خودش رسید.مشتریان اولیه ما پذیرندگان آغازین بودند که هرچقدر ما با آنها بیشتر کار میکردیم،به محصولی بی خود و بی شکل نزدیک تر می شدیم.آنها درخواست معامله ای مشاوره ای و شخصی سازی شده را داشتند ولی هیچکدام از آنها تکرارپذیر،مقیاس پذیر و نهایتا پذیرفتی برای ما نبود.
موفقیت اولیه به یک سری اشتباهات استخدامی هم انجامید.من یک مدیر پروژه استخدام کردم که سرنوشت ما را به یک شرکت مشاوره خدمات گره زد. این موضوع سبب شد که من و موسسان دیگر شرکت مان از عملیات روزانه مشتریانمان با خبر نباشیم که نهایتا سبب شد فهم نادرستی از چیزی که مشتریانمان می خواهند و تاخیر در مرحله همخوانی محصول و بازار برسیم.
با یک فاصله، عدم اطلاعات یا داده های لازم، ما حدس زده بودیم که محصول چه باید باشد و تصمیاتمان براساس این بود که چگونه قانع کننده و یا پر صروصدا خواهد بود.بدتر از آن،در یک لحظه ما در بازاری گیر کردیم که هیچ چیزی از آن نمی دانستیم و چرخش شدیدی از سازمانی بودن به تولید یک نرم افزار موبایل مصرفی داشتیم.
با کمال تعجب،این نرم افزار نیز خوب فروخت که باز هم به “مثبت کاذب شماره 2″ انجامید.

یک بار من نرم افزار را به یک بلاگر معتبر و معروف معرفی کردم که تا پیش از آن نمیدانستم او در Bay Area حضور دارد. او ما را اپل و گوگل نامید و در نهایت سبب شد ما یک گفتگو با شرکت کوچکی به نام فیسبوک داشته باشیم. همه این ها حرکت بزرگی بود ولی نرم افزار ما پر از اشکال بود.ما شرکت را به سطح مناسبی نرسانده بودیم (یه کم از زیرش شانه خالی میکردم.) و همچنین به سطحی که میخواستیم نرسید.اگر رک بگم،من عاشق این بودم که توسط غول های تکنولوژی سنجیده بشم.این من را راضی نگه می داشت که گیجی کوتاه مدتی از آسیب شناسی سیستمی ای بود که ما داشتیم.
آسیب شناسی این بود که ما ساختیم/استخدام کردیم/فکر کردیم/نوشتیم/مصرف کردیم/طراحی کردیم/تولید کردیم چیزهای مختلف را بدون اینکه یک سوال ساده را از خود بپرسیم:این مشتری ما را خوشحال و موفق خواهد کرد؟

برای پاسخ به این سوال، اول از هرچیز شما باید یک پرسونا (کاربر نمایی) بسازید و تعیین کنید که چه چیزی باعث جذابیت و موفقیت شما می‌شود و چقدر زمان و یا منابع دارید تا بر روی آن سرمایه گذاری کنید. ما معمولا زمانی که کار سخت شود از این سوال عبور می کنیم.من می دانم که انجام ندادن این کارها در همه مراحل ما را مشغول به چیزی کرد که زیاد مهم نبود. وقتی که رسیدن سخت شد،ما پرسونا را تغییر دادیم. وقتی که ما پرسونا را انجام دادیم بر روی یک مورد تمرکز کردیم که می توانست یک محصول فوق العاده را برای آن به ارمغان بیاورد. چیزی که مشتری ما را وا میداشت که بگوید:”اوه! من عاشقشم. باید داشته باشمش.”. واقعا مهم است که شما بر روی پیدا کردن یک چیز تمرکز کنید و آنرا بسازید تا مشتری را دلخوش و آنها را خوشحال و موفق سازید.راحت ترین چیز این است که بیش از اندازه بسازید،حدس بزنید،گیج شوید و… من این کارها را انجام دادم که واقعا اشتباه سیاهی بود.

اخراج کردن افرادی که شما در شرکت استخدام کردید هولناک‌ترین کار در ایجاد یک شرکت است. این واقعا بدتر از از دست دادن پول یا سرمایه گذاران تان است. من منابع گرانبهایی را حیف و میل کردم و در ایجاد یک شرکت پایدار برای جمعی از کارمندانم شکست خوردم و این ترسناک ترین جنبه از شکست من است.
در خاطرم هست که شکستی که برایش هزینه دادم امروز راهنمای من و تیم من است.
بدانید که مشتری تان کیست و چه چیزی آنان را موفق و شادمان می کند.

مترجم: مبین رنجبر

منبع

admin

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


− سه = 2

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>